خانه » عمومی » آتش زدن نخ باروت

آتش زدن نخ باروت

یک دیالوگی هست که طرف میگوید: نرو، طرف مقابلش می گوید: نذار. همین قدر موجز. این به نظرم خیلی عمیق و کامل و همه چی تمام است. ولی نذاشتن خودش هزار مدل است آخر لامصب. من آن نوع خیلی تابلوئش را دوست ندارم. آن مدل اسکارلت اوهاراییش. گریه کنی پا بکوبی ضجه بزنی تا -رت باتلر ِ خسته شده و جان به لب رسیده- نرود. یا حتی کم تر.. گریه کنی که نرود. فکر می کنم «نذاشتن» یک تئوری است. یک اتفاقی که باید بیفتد. حاصل یک جمع بندی درونی. دودوتا چهارتای ناخودآگاه. یک جور فلسفه و متقاعد شدن شخصی. خیلی شخصی. هیچ چیز ملموس قابل دیدنی نیست. هیچ چیز قابل دسترسی و تغییر. و خب.. اگر به آن نقطه نرسیده، نرسیده. اگر نرسیده، با اصرار و انکار شما هم نمی رسد. بیهوده نفس هدر ندهید. همه چیز کیلومترها پیش تر از آنکه فکر می کنید، در تئوری اتفاق افتاده است.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”آتش زدن نخ باروت

  1. شایدم نذار یعنی یهم ثابت کن که دوست داری بمونم. برات ارزش دارم و بودن و نبودنم برات یکی نیست.
    به همین سادگی

    • منظورم این بود که نباید به اون نقطه برسه به نظرم
      که تا قبلش باید ثابت شده باشه
      نه این جوری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s