خوره

فوبیا دارم. فوبیا دارم. فوبیای از دست دادن.

Advertisements

92

وقتی میخواد دلیل بیاره به من میگه خب تو خیلی مغروری. من فکر می کنم من خیلی مغرورم؟ یا بعضی ها بالکل چیزی به اسم عزت نفس یادشون رفته؟

آتش زدن نخ باروت

یک دیالوگی هست که طرف میگوید: نرو، طرف مقابلش می گوید: نذار. همین قدر موجز. این به نظرم خیلی عمیق و کامل و همه چی تمام است. ولی نذاشتن خودش هزار مدل است آخر لامصب. من آن نوع خیلی تابلوئش را دوست ندارم. آن مدل اسکارلت اوهاراییش. گریه کنی پا بکوبی ضجه بزنی تا -رت باتلر ِ خسته شده و جان به لب رسیده- نرود. یا حتی کم تر.. گریه کنی که نرود. فکر می کنم «نذاشتن» یک تئوری است. یک اتفاقی که باید بیفتد. حاصل یک جمع بندی درونی. دودوتا چهارتای ناخودآگاه. یک جور فلسفه و متقاعد شدن شخصی. خیلی شخصی. هیچ چیز ملموس قابل دیدنی نیست. هیچ چیز قابل دسترسی و تغییر. و خب.. اگر به آن نقطه نرسیده، نرسیده. اگر نرسیده، با اصرار و انکار شما هم نمی رسد. بیهوده نفس هدر ندهید. همه چیز کیلومترها پیش تر از آنکه فکر می کنید، در تئوری اتفاق افتاده است.

مردهای غمگین

برگرفته شده از صفحه ی فیس بوک یکی از دوستان که خودش از وبلاگ خانمی به اسم الهام برداشته.
ساده، مختصر، جالب

ssdsd
یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «… مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند…
یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل… همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی… و خدا نکند یکی از اینها نباشند…

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی… مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی… درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم… بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.