خانه » عمومی » مگه خیلی وقت نیست که می شناسمت؟

مگه خیلی وقت نیست که می شناسمت؟

b

با چنگال میگو رو توی بشقابم هل دادم زیر برگ گنده ی کاهو جوری که پیدا نباشه نخوردمش و گفتم: چرا نمیشینی؟.. آشفتگی از سر و روش می بارید. منتظر تلنگر بود که یهو داد بکشه یا یهو بزنه زیر گریه یا یهو بره روو تراس و حتی خودشو پرت کنه پایین. در همین حد نامتعادل و به هم ریخته بود. گفت: منتظر تلفنم. خرت خرت کاهو جویدن توی اون موقعیت به نظرم زیادی بود چون تنها چیزی بود که داشت سکوتو میشکوند. یه لحظه دهنمو ثابت نگه داشتم و به سکوت خونه اش گوش کردم. بعد یه قلپ گنده آب یخ خوردم و همه کاهو هارو جویده و نجویده قورت دادم. رد سرما تا معده ام کشیده شد. صدام و صاف کردم و گفتم: خب حرف بزن ببینم چی شده.. . بدون اینکه به من نگاه کنه یا دست از قدم برداشتن توی فاصله ی آشپزخونه تا در تراس برداره گفت: از دیشب ازش خبری نیست.. . به لاک سرمه ای روی ناخونام نگاه کردم. نپرسیدم کی کجا چرا. می دونستم. نپرسیدم خب من اینجا چیکار میکنم. با اینکه نمی دونستم. ادامه داد: اگه بلایی سرش اومده باشه چی؟.. . یه تیکه از لاک انگشت کوچیکه رو با ناخون کندم. ذره ای برام مهم نبود. یه آدمی که مستقیمن نمی شناختم یه جایی که نمی دونستم کجاس یه بلایی سر خودش آورده چون بلد نیست با زندگیش چیکار کنه. قبلن این حرف رو به خودش گفته بودم. باصراحت. متهم شده بودم. یادم نیس به چه صفتی. ولی هنوزم فکر می کردم دل سوزوندن و نگران آدما شدن حد داره. وقتی یکی اصرار داره زندگیشو خراب کنه شاید یه وقتایی باید کمکش کرد زودتر این کارو انجام بده. فکرامو واسه خودم نگه داشتم و به برشته شدن مرغ توی فر خیره شدم و گفتم: بهتر نبود بری پیشش؟.. . بی مکث گفت: جرئتشو نداشتم.. . چین دادم به دماغم. همون موقع تلفن خونه زنگ خورد. مثل دیوونه ها دویید طرف تلفن و شماره رو که دید پرید توی اتاقش. صدای داد و فریادش بلند شد. با چنگال میگو رو از زیر برگ کاهو بیرون آوردم و یه تیکه با چاقو بریدم و خوردم. فریاد به ریتم یکنواخت حرف زدن های آروم تبدیل شد. بوی مرغ جزغاله شده آشپزخونه رو ورداشت. از جام بلند شدم پنجره آشپزخونه رو باز کردم و دوباره نشستم. صدای خنده ی ریزریزشو که شنیدم لیوان آب رو به لیوان خالی و دست نخورده اش اون طرف میز زدم و گفتم: به سلامتی.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مگه خیلی وقت نیست که می شناسمت؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s