خانه » عمومی » نداریم

نداریم

gp

عکس دست جمعی نداریم.
من وقتی کسی رو دوست داشته باشم از خودش تک و تنها عکس می گیرم. حالا می خواد برام ژست بگیره، شکلک در بیاره، سیخ واسته یا بوس بفرسته. اون می شه عکسش برای من!
اگر هم بخوام با کسی عکس داشته باشم، کنارش وا می ایستم، دستم رو می اندازم دور شونه اش، دور کمرش یا دور تا دور بدنش؛ دوربین رو میدم به یکی می گم : می شه یه عکس از ما بگیرین؟
اینجوری بعدا اگه دلم براش تنگ بشه به عکس دو نفره مون نگاه می کنم. اینجوری هر خاطره ای که دلم بخواد یادم میاد. اینجوری وقتی عکس تکی اش رو نگاه می کنم می دونم که این ادا رو فقط واسه من در آورده. اینجوری خیلی خوبه.
وقتی گوشه ی یک عکس دست جمعی وا می ایستی، آخرش می شی یه بازی. «اگه تونستی من رو توی این عکس پیدا کن»
وقتی خودت می خوای برای کسی یه بازی باشی، تقصیر کسی نیست که جدی گرفته نشدی.

عکس دست جمعی نداریم.


..
.

وابستگی نداریم.
اگه هرروز بری از یه رستوران خرید کنی، اگه هرروز با یکی صحبت کنی، اگه وقتی معذب میشی دستهات رو مشت کنی و دوبار مشت راستت رو بکوبی روی چپی و یکبار مشت چپ رو بزنی روی مشت راستت، اگه سین و شین کسی گاهی میزنه و گاهی نه و تمام مدتی که حرف می زنه حواست به اینه که ببینی توی کدوم کلمه سینش می زنه و حرفش که تموم شد بپرسی چی؟

بچه های صاحب رستوران بهت وابسته می شن. شاید باباشون هرروز که میره خونه تعریف کنه : بچه ها اون آقاهه دوباره تومد. اینبار یه بارونیه قهوه ای پوشیده بود. باز هم داشت با موبایل حرف میزد و از بیرون مغازه اشاره کرد که همون همیشگی رو می خوره… و بچه ها توی دلشون قند آب بشه که این غریبه ی مرموز کیه؟

اون آدم به خودت و حرفهات وابسته می شه. اگه یه روز باهاش حرف نزنی تو دلش می گه: چی گفتم که دلخور شده؟ نکنه براش اتفاقی افتاده. شاید منتظر اینه که امروز من سر صحبت رو باز کنم. نکنه اگه من بهش زنگ بزنم دلزده بشه؟ نکنه دیگه باهام حرف نزنه.

مغزت به مشتهات وابسته می شه. حالا اگه دست کسی رو که دوست داری توی دستت گرفتی و داری آروم گوشه ی ناخن هاش رو با انگشت شصتت نوازش می کنی و ازت بپرسه اگه جز من کس
دیگه ای داشتی، بازهم پیش من می نشستی؟ و تو تا دستهایت رو مشت نکنی هیجان ذهنت آروم نمی شه که جواب مناسب رو بدی. مکث کردنت رو به بدترین شکل ممکن تعبیر می کنه و تو می مونی و انگشت شصتی که شبها قبل خواب می خاره. اون هم به گوشه ی ناخنش عادت کرده بوده.

وابستگی نداریم


..
.

سنم که کمتر بود، خیلی حرفی برای گفتن نداشتم. اما می نشستم و ساعتها تایپ می کردم و پاک می کردم و سرگرم بودم.
الان خیلی حرف برای زدن دارم. تقریبا همه ی پست هام نصفه کاره می مونه. مثل همین یکی. چون دیگه حوصله ی گفتن ندارم.
می دونم که اگه اینبار ول کنم دیگه نوشتن رو به طور کامل می گذارم کنار.
حوصله نداریم دیگه. ایده می دونه

Advertisements

یک دیدگاه برای ”نداریم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s