خانه » عمومی » the Monster

the Monster

gorillas1

i can sing a love song
like the way it’s meant to be
well i guess i’m not that good anymore
but baby that’s just me
[Always; john bonjovy]

فکر می کنم تنها کاری که توی زندگیم براش نیازی نیست خودم رو آماده کنم بلاگ نوشتنه. پا می شم، لباس می پوشم، یکی از این چهار تا رو انتخاب می کنم و می شینم تو یک کافی نت و شروع می کنم.
gorilla panic, they’re coming they’re coming, this is permanent, mind rape

.

صبح روز اول مهر، تقریبا 3 ساعت بعد از اینکه رسیدم اینجا. داشتم جلوی آینه ریشم رو اصلاح می کردم.آماده می شدم تا خودم رو با دومین استرس بزرگ بشریت رو در رو کنم. می دونین بعد از «فوت فرزند» دومین عامل استرس اصلی چیه؟ مهاجرت
به همین راحتی. آدم های جدید، ارتباطات جدید، صداهای جدید، بوهای جدید، لیست بزرگی از جدیدهای ترسناک. تــــرســـناک
به خودم توی آینه نگاه کردم و گفتم: امروز روز خوبی می شه.

.

نزدیک به یکماه بود که توی این محیط جدید مشغول بودم. توی 30 روز 17 شب رو بیمارستان خوابیدم. گفتم بگذار هرکی هر برداشتی می خواد از این کارم بکنه. آدم ها باهام بد نبودن، خوب هم نبودن. مهم هم نبودن. من جا افتادم. همون آدمی شدم که همیشه بودم.
وقتی حس کردم که اوکی. برگشتم روی پاهای خودم، دیگه کشیک نخریدم.
باورتون نمیشه چه قیمتهایی رو با سادگی گفتم نه.
صبحش توی آینه نگاه کردم. یقه ی پیرهن مردونه ام رو صاف کردم و گفتم: امروز روز خوبی می شه

.

آدمها یک اشکال بزرگ دارن.
فراموشکار هستن.
آره می دونم اگه خاطرات بد رو فراموش نکینم بلا بلا بلا
ولی وقتی جایگاه خودمون رو فراموش کنیم، به یکی نیاز هست که بنشونتمون سر جامون. یه آدمی که صاف جلومون وایسه و بگه : اگه با من دوست باشی شاید خیلی سود نکنی، ولی اگه با من دشمن باشی بیچاره می شی؛ do not test me
من اون آدم هستم

دو هفته پیش بود که مسواک توی دهنم شکست. ساعت 6:10 صبح بود. خون و کف رو تف کردم و توی آینه به خودم چشمک زدم : امروز روز خوبی می شه

.

واضح تر از این نمی تونم حرف بزنم. من آدم بدی هستم
توی زندگی من خیلی آدم اومده و رفته. بی ادب هستم چون نمی دونی از جمع چه آدمهایی باید جون سالم در می بردم، احساسات مردمی که» دوست» حساب نمی شن برام مهم نیست چون نمی دونی چقدر از این آدمها اومده و رفته. کثیف می جنگم، چون از جنگیدن متنفرم. حرف می زنم؛ چون نمی دونی چقدر گفتنی دارم و چقدر دوست دارم share  کنم. شوآف هستم چون نمی دونی …

من آدم بدی هستم. برای کسی که وقت نداره آدمه خوب رو توی من پیدا کنه.
من همینم. خیلی بدی دارم. خیلی عیب دارم. می تونم تا فردا خودم رو براتون نقد کنم و نشون بدم چقدر خودم رو خوب می شناسم. ولی من همینم.
خیلی عوض کردنم سخته. خیلی ها هم من رو همینجوری که هستم پذیرفتن. پذیرفتن که هیچ، دوست دارن.
توی آینه نگاه کردم. تعداد آدمهایی که ازم رنجیدن رو شمردم. تعداد آدمهایی که سرجاشون نشستن، کسایی که گریه کردن و… گفتم: امروز روز خوبی می شه. در دستشویی رو کوبیدم. محسن روی کاناپه خوابیده بود. زیر لب فحشی داد و غلت زد

.

بیش از حد جا افتادم. اونقدر که آدمها برام ارزش پیدا کردن. یک همگروهی داشتم که شماره اش رو توی emergency numbers گوشیم بهش نشون دادم و اون هم گفت: آره. تو هم تو مال من هستی، ببین!
چی می خواستم دیگه؟
همون روز باید بقیه رو به طور کامل می گذاشتم کنار. من هیچ وقت آدمها رو قابل به سلام کردن هم نمی دونستم؛ حالا کار به جایی رسیده بود که توی خونه هم گاهی از دستشون حرص می خوردم. باور کردنی نیست که اجازه پیدا کردن توی افکار من، اون هم خارج از وفت اداری ظاهر بشن. درست می شه. خیلی زود…
(هر کی داره این پست رو می خونه! یه نصیحت از من داشته باش؛ خیلی برای خودت ارزش قائـل شو. بقیه در بهترین حالت «بقیه» هستن.)

ظهر داشتم فکر می کردم که سالها ادعا کردم که زندگی اگه یک بعد داشته باشه به درد آدمهای عقب مونده می خوره. سالها چند برابر همه تلاش کردم تا عقب مونده نباشم. چرا زندگی من یک بعدی و محدود به بیمارستان و اتفاقهای توش شده؟  محسن کنارم راه می رفت و با خنده خاطره می گفت. رسیدیم دم در بیمارستان؛ گفت : از هر سمتی هم راه بریم آخرش می رسیم به این خراب شده. آشغال عین هیولا همه ی زندگیه ما رو خورده

.

No matter who you are, hospital always comes first

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s