خانه » عمومی » دستت را به من بده

دستت را به من بده

کرخت شده‏م. کلی فکر کردم تا همین واژه ی کرخت رو یادم اومده. فهمیده بودم یه طوری شده‏م؛ و حالا کلمه اش رو پیدا کردم: کرخت. جسماً و روحاً کرختم. نه که بد باشم. خوبم. فقط انگار پوستم کلفت شده. انگار حسم کم شده. انگار لباس آدمایی که از زمین به فضا سفر می کنن رو تنم کرده باشن. پف آلود و عظیم. دورم. نیستم. می شنوم، می بینم، حر کت می کنم و نیستم. هستم و حرف می زنم و می خندم و نیستم. گرفتاری ِ مردم رو نگاه می کنم و خط می کشم و خودمو ازشون جدا می کنم. پَست بودن بعضی آدما رو نگاه می کنم و پلک می زنم و صدام در نمیاد.. . سرنگ دستمه. می خوام دارو بکشم و به مریض تزریق کنم. یه لحظه از دستم سُر می خوره و شیشه اش انگشتم رو می بُره. به خون آلبالویی رنگی که به سرعت از انگشتم جاری می شه خیره می شم. یه دستمال کاغذی هول هولکی می پیچم دورش که مریض نترسه و آمپولشو می زنم و بعد سر فرصت و آرامش می رم پانسمان کنم خودمو. پرستار میاد کمکم. می پرسه با خودم چیکار کردم. در آرامش نگاه می کنم که دستمو محکم پانسمان می کنه. دلم می خواد بهار رو ببلعم. دلم می خواد لحظه های آزاد بودنم رو نفس بکشم. اما انگار دارم فیلم صامت می بینم. انگار توی روزهایی زندگی می کنم که مال زندگی یکی دیگه ست. انگار گوشم پر از آب باشه و صداهای اطرافم رو گُنگ و بَم بشنوم. تیک تاک تیک تاک. زمان خیلی سریع می گذره و من انگار همیشه عقبم. همیشه کلی کار مونده که باید انجام بدم. این البته چیز جدیدی نیست. من همیشه یه آدم دقیقه نودی ِ عقب افتاده از زمان بودم. اما حالا با لباس آدم فضایی ها می دوم دنبال کارا. دستام توی هوا معلق، قدم هام اسلوموشن و فرسایشی.

کرختم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دستت را به من بده

  1. شاید باورت نشه اگه بگم دارم گریه میکنم با خوندن نوشته ات
    من دقیقا همین حسارو دارم و دارم توش خفه میشم
    شاید هیشکی نتونه درک کنه ما چی میگیم
    ولی تو خیلی خوب با کلمات توصیفش کردی
    این نوشته ی تو عین روزهای من در یک ماه اخیره
    دقیقا انگار گوشام پر آبه
    انگار ته دریا غرق شدم و هیمنطور موندم زیر آب و این جریان آبه که منو اینورو اونور میبره
    گهگاهی زیر لب غری میزنم یا اشکی میریزم یا یه فریاد میکشم ولی خودمو سپردم به این موجا
    فقط دارم میگذرونم روزامو
    نه شادی واقعی ای
    نه غم واقعی ای
    نمیدونم چرا همچینه ولی همچینه
    همونجوری که بت گفتم دلم میخواد یه صبی پاشم ماشینو بگیرم و برم
    نمیدونم کجا فقط برم
    شاید شبیه شخصیت «ناش» در «موسیقی شانس»
    خستمه
    خیلی
    خیلی خوب گفتیش
    خیلی خوب
    ازت ممنومم واسه به روی خودم آوردن احساساتم که حالا به خاطر شرایط با تو شریکم توش
    شاید به قول خودت تلنگری باشه برا پاشدن و از نو شروع کردن
    برای زنده شدن
    برای لباس کرختی رو دور انداختن

    • گریه نکن.
      با همه ی سختیش می گذره و از ما آدم هایی قوی می سازه.
      به هر حال ما با اونایی که همه ی این هفت سال رو ساده زندگی کردن و بیش تر از ما خوش گذروندن و خوشی داشتن فرق داریم.
      قوی تریم حتماً.
      مسئولیت پذیرتریم حتماً.
      و در نهایت راهیه که خودمون انتخاب کردیم.. و به نظر من ارزششو داره.

  2. اره بات موافقم
    به قول اون آقا کمکیه بیمارستان تو آسانسور رو به دوستش : چون میگذرد ، غمی نیست!
    صبح ِ کشیک بود
    دستش درد نکنه
    امیدوارانه ی الکی خوبیه این جمله
    قوی و مسئولیت پذیر که واقعا اینجوریه یعنی

    • آره.. جمله ی اون آقاهه رو هم دوست داشتم.
      چون می گذرد غمی نیست.
      چون می گذرد غمی نیست..
      واقعاً.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s