635

از زمانی که کف پوش کل خونه رو عوض کردیم این طوری شد. در اتاق خوابمون تا آخر باز نمی شد. وسطای راه گیر می کرد به کف پوش جدید. این بلا فقط سر همین یه دونه در اومد. یا بقیه ی درهای خونه رو کوتاه کرده بودن الا این یه دونه؟.. نمی دونم. هیچ وقت نپرسیدم. از اون وقت بود که در، یه ماهیت جدید پیدا کرد. مثل یه پرچم اعلام وضعیت. وقتایی که موضوع نگران کننده ای توی زندگیمون پیدا می شد و فکرش رو مشغول می کرد، دوس داشت راه بره. در اتاق تا آخر (تا نیمه؛ همین قدر آخرش بود) باز بود. با قدم های کوتاه و سریع راه می رفت. از هال می رفت توی اتاق خواب؛ از اتاق خواب بر می گشت توی هال. و دوباره. وقتایی که پی.ام.اس بودن، رفتارم رو تحت شعاع قرار می داد، در رو محکم به هم می کوبیدم و خودم رو تنهایی توی اتاق حبس می کردم. وقتایی که میونه امون شکرآب بود، یکی توی اتاق بود و یکی توی هال. در، نیمه باز می موند. با جریان هوای توی خونه حرکت می کرد و می کوبید. تلق.. تلق.. تلق.. . نه بسته می شد نه وایمیستاد. ما در سکوت فقط گوش می کردیم به صدای آزاردهنده اش. بدون این که فکری به حال در بکنیم. و این تنها نقطه ی مشترک ما می شد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”635

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s