خانه » شبانه » مرغابي در مه

مرغابي در مه

اولين لحظه ي آرامش بعد از يه شب سخت، دوست داشتم اشك بريزم. نمي دونم به خاطر شب سختي كه داشتم، يا از خوشحالي تموم شدنش، يا بخاطر اينكه بالاخره يكيو داشتم كه نازمو بكشه. اشك نريختم. اجازه ندادم به خودم. مث همه ي شب كه هي به ساعت خيره شدم و به دير حركت كردن عقربه هاش و هي خودمو كنترل كردم و به خودم نهيب زدم كه تو مي توني.. تو مي توني و بازم اجازه ندادم به خودم كه تسليم شم.
همه جا مه بود. مغزم از كار افتاده بود و تا برسيم در سكوت به مه خيره شده بودم. بالاخره رسيديم.
قبل اين كه در ماشينو ببندم داد زد: برو بخواب.. مث يه مرغابي در مه.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مرغابي در مه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s