خانه » عمومی » ف مثل فیبی

ف مثل فیبی

من آدم خیال بافی ام. خودم ترجیح می دم اسمشو بذارم «تخیلی بودن». تخیلی بودن، یه کیفیته. بعضیا دارنش. بعضیا ندارنش. و من بهتون می گم که هیچ وقت با دیدن ظاهر آدما نتیجه گیری نکنین که تخیلی هستن یا نه. چون من دیدم آدمایی رو که اصلاً به ظاهرشون نمی خورده، ولی بوده‏ن. توی تقسیم بندی که من بلدم و آدما رو به شونزده تیپ شخصیتی نسبت می ده، به این کیفیت می گن «شمی بودن/Intuitive». وقتی شمی باشی، به کسی که شمی نیس مث آدم آهنی نگاه می کنی. یا به صورت ملایم تر، فک می کنی این آدم توی زنجیره ی زندگی روتین گیر افتاده و نمی دونه و نمی تونه خودش رو نجات بده.
تخیلی بودن خوبه. عالیه. حرف نداره. اما مشکل از جایی شروع می شه که بخوای روش حساب کنی. بخوای تخیلی بودن رو جنبه ی اصلی شخصیتت بذاری. این جا همه چیز میریزه به هم. چون دنیا رو آدمای تخیلی نساختن. حتی دنیا برای آدمای تخیلی هم ساخته نشده. دنیا یه چیز روتین‏، برای آدمای روتین‏ه. یه آدم تخیلی -خیلی زود- اینو می فهمه و تخیلی بودنش رو به لایه های زیرین تر شخصیتش هدایت می کنه. گاهی اما این لایه، موقتاً، بالاتر میاد. مث وقتی تنهاس. مث وقتی روی مود تخیلی بودنه. مث وقتی با یه آدم تخیلی رو به رو می شه. مث وقتی ناراحته -حتی-. مث وقتی توی تعطیلاته. مث وقتی که یه فیلم یا یه کتاب یا یه حرفی چیزی تحریک کرده تخیلش رو.
می دونید.. مسئله اینه که دیر یا زود باید به زندگی ِ اون بیرون برگشت. من به عنوان یه آدم تخیلی، خیلی خوش حالم که جنبه ی متضاد قوی و محکمی دارم توی زندگی. که گاهی منو می کشه سمت خودش و گاهی خودم می دوئم به طرفش (بخوانید: پناه می برم). خوش حالم که یه موقعی اون قدر زحمت کشیده‏م که الان این جریان قوی زندگی غیر-تخیلی رو داشته باشم. این حتی به شخصیت آدما ربطی نداره. هممون نیاز داریم که توی زندگیمون یه جنبه‏ی-روی-غلتک-افتاده داشته باشیم. که براش وقت بذاریم. که برامون انگیزه بشه. که به زندگیمون معنی بده. می تونه واسه یکی کارش باشه. واسه یکی بچه هاش. واسه یکی هنر. واسه یکی خونواده. مهم اینه که یه همچین پیوند محکم و جدانشدنی وجود داشته باشه بین تو (با هرجور شخصیتی که داری) و اون بیرون و اون زندگی واقعی. اصلن نمی خوام شروع کنم این قصه رو که زندگی واقعی کدومه: دنیای درون یا سیر تند و روتین بیرون. اما خب.. حداقلش اینه که می دونیم کسی که رفت توی دنیای درونی خودش و غرق شد، دیگه برنگشت. پس من فک می کنم زندگی، اون روتینیه که جریان داره و تو باید یه پیوند محکم داشته باشی که همیشه بهش وصلت نگه داره تا بتونی خودت رو به دستش بسپری.

پ.ن: عمراً کسی فهمیده باشه چی گفتم. حتی یک درصد احتمال نمی دم یک نفر حرف هام رو فهمیده باشه. ساده تر بلد نبودم بنویسمش.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ف مثل فیبی

  1. من فهمیدم تقریبا به نظر خودم ، چون بات موافقم و فک میکنم این دنیای تخیلی خیلی به کارمون میاد ، خصوصا تو سختیا و ناراحتیات که بش پناه میبری

  2. احتمالاً هم باور نمیکنی که کسی نه یک درصد، بلکه خیلی درصد از حرفات رو فهمیده باشه، چون انگاری داشته حرفای خودش رو میخونده…

    • شاید باور نکنی ولی خوندن این کامنت بسیار خوش حال کننده بود.
      مرسی که خیلی درصدشو فهمیدی.
      حس تنها نبودن کردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s