خانه » داستان » تقدیم به تو که بهش می خندی، اما ته دلت باورش می کنی*

تقدیم به تو که بهش می خندی، اما ته دلت باورش می کنی*

سیب تحت تاثیر ونوس (سیاره ی عشق) است. با آن می توانی به پاسخ مسائل احساسی ات برسی.

.

سیب بر می دارم. می گه «چه انتخاب خوبی». می پرسم «چطور؟» و اون بی جواب از اتاق می ره بیرون و با یه کتاب برمی گرده. بهم می گه سیبمو تا آخر بخورم و بعد هسته اشو کف دست چپم بذارم و دست  راستمو روی دست چپ. کتاب رو جلوم نگه می داره و ازم می خواد همزمان با تکون دادن دستم، وِرد مخصوص رو بخونم. شروع می کنم به خوندن.

دانه ی سیب، دانه ی سیب درخت سیب

به من بگو عشق واقعی من کجاست

شمال، جنوب، خاور یا باختر

دانه ی سیب دانه ی سیب بگو کجاست. وسط خوندن ورد مخصوص می خندم و این خنده ی ریزریز و کنترل شده تا آخرین کلمه ی ورد با منه. دستمو باز می کنم و به جهتی که هسته ی سیب نشون می ده نگاه می کنم. سریع هسته رو بر می داره و در حالی که به نظر میاد رنجیده باشه می گه «نه.. شوخی بردار نیست عزیزم.. باید بهش ایمان داشته باشی تا به جواب درست برسی».

می خندم. بی قید و بندانه.

.

اگر شمعی با شعله ی آبی بسوزد، نشان می دهد که روحی در اتاق است.

.

بُر می زنم و می چینمشون.. اول تو چهار ردیف و بعد دو ردیف و بعد همشونو یه جا می گیرم دستم. هنوز به نتیجه نرسیدم که جمله ی «فال.. فقط درصدی!»  زودتر از خودش وارد می شه. بی توجه به این که داره فالمو خراب می کنه، ورق ها رو می ریزه به هم و چند بار بُر می زنه. ازم می خواد نیت کنم. بعد چهار تای اول رو کنار هم می چینه و چهار تای بعد رو روی قبلیا. قبلیا رو جا به جا می کنه و بعدیا رو می چینه و همین طور ادامه می ده تا این که بالاخره می گه «شصت و سه.. زیاد امید نداشته باش. حالا نیتت چی بود؟»..

.

اگر اشک های شمع به شکل گل درآیند، معنایش این است که غریبه ای را ملاقات خواهی کرد که عاشقت خواهد شد.

.

دو ورق با عکس سیاه رو کنار میذارم و باقیشو که یه ده ِ خشت روشه میذارم روی ورق هایی که تو دست چپم نگه داشتم. همون طور که روی زانو نشسته ام رو قالیچه ی قرمز کف اتاق و یه کمی خم شدم رو ورق هایی که دو دسته می کنمشون، فک می کنم کاش قبلش یه دور دیگه هم بُر می زدم یا دو دور دیگه.. شایدم سه دور؟.. با هر بار بُر زدن نتیجه ی فال عوض می شه. پس.. اصلاً فایده اش چیه؟

وقتی برمی گرده به اتاق، سر بلند نمی کنم. می پرسه «چرا رفتی؟». در حالی که حواسم به عددهاییه که جلوی چشمم عوض می شن و من دنبال دو تا یه شکلش که درست پشت سر هم تکرار شن می گردم، حدس می زنم تکیه داده باشه به کمد. جواب که نمی دم می پرسه «دیگه بازی نمی کنی؟». شاید دستش هم چند لحظه نشونه رفته باشه طرف صفحه ی تخته که نیمه کاره وسط اتاق رها کردیمش و مهره هاش موندن بلا تکلیف.

– فکر کردم تلفنت خیلی طول می کشه.

– حالا که زود برگشتم.

– الآن فالم تموم می شه.

– فال می گیری؟ با کی؟

به لحنش واکنش نشون نمی دم.

– تو.

صدای تق تق میاد. چیزی می گه که نمی فهمم و در جواب با حواس پرتی سری تکون می دم که خودمم نمی دونم معنیش چیه. حواسم جمع ورق هاست. نگاهم ثابت می مونه روی دو تا دو، دو تا بی بی و دو تا هفتی که نتیجه ی فاله: دودلی.. نفر سوم.. خبر.

نه پیراهن نخیم اون قدرها بلنده و نه قالیچه ی قرمز اون قدرها نرم. به زانوهای قرمز شده ام نگاه می کنم. فوتشون می کنم. سر بالا میارم که بگم «بُرد با منه». حرفم معلق می مونه تو هوا. اتاق خالیه و یه ستون کج و معوج از مهره های تخته روی میز توالت خودنمایی می کنه.

*صاحب جمله: شرمین نادری.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”تقدیم به تو که بهش می خندی، اما ته دلت باورش می کنی*

  1. نشستی اونجا نگاش میکنی فال میگیری که تنا تنا سرخود سرخود بره با تلقن حرف بزنه و تو غصه بخوری؟
    بیخود کرده
    دوس داشتم
    قشنگ بود
    ای ول
    فقط نمیدونم چرا یه جور منسجمی نبود انگاز یا من منسجم نیستم یا هرچی
    ولی خب من دوسش دارم ، همینجوری که هست
    بعد آها من فال دوس دارم
    نمیدونم چرا
    با اینکه بش اعتقادی ندارم ولی همیشه رو جمله های مثبتش تاکید میکنم تا بن کمک کنه
    همینجوری الکی
    دوپاتی
    بهله :دی

    • غصه چرا؟
      آدمیزاده دیگه. تلفنش زنگ می خوره می ره اون ورتر با تلفن صحبت می کنه و بر می گرده. اصلاً اگه یه نفر این وسط کار بیخود کرده باشه، اون منم که بازی رو ول کردم رفتم پی فال.

      سه تا داستان بود در واقع. وسطشون هم یه جمله خرافات داشت. :دی

      منم یه زمانی با این که به فال اعتقاد نداشتم، اما دوس داشتم گوش کنم بهش و ته دلم یه جورایی باورش کنم. حتی.
      بعد انقدر که سرم خورد به سنگ سر همین «یه جورایی باور کردن»ها، دیگه آدم شدم.
      دیگه تو کتم نمی ره فال و این چیزا.
      این داستان هم قدیمیه.
      ;)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s