خانه » بازی » كوكوي سيب زميني

كوكوي سيب زميني

داشتم كوكوي سيب زميني مي پختم. نه چون خيلي خوب بلدم بپزمش. چون پختنش آسونه. شروعش هميشه اين جوريه كه چند تا سيب زميني كوچولو برمي داري و نيم ساعت يا شايدم چهل و پنج دقيقه بهشون وقت مي دي كه قُل قل كنن و آب پز شن. درست نمي دونم. هيچ وقت زمان نمي گيرم. زمان نمي دم به سيب زميني ها. فقط ميندازمشون تو قابلمه ي پر از آب و در قابلمه رو مي بندم و مي رم پي كارام و دوباره كه برمي گردم يه مشت سيب زميني آب پز شده تو قابلمه مي بينم. سيب زميني ها رو خالي مي كني تو يه كاسه و كاسه رو ميذاري زير شير آب تا آب از رو سيب زميني ها بگذره و داغيشون رو بگيره. بعد پوست مي گيريشون و رنده شون مي كني. بعد زردچوبه و نمك و فلفل و هر ادويه ي ديگه اي كه خواستي بهشون مي زني. بعد يه پياز كوچولو رنده مي كني و اضافه مي كني به مايه ي كوكو. بعد چندتا تخم مرغ توش مي شكني. ميزان تخم مرغ رابطه ي مستقيم با طعم و ظاهر و ميزان پف كردن كوكو داره. ديگه خود داني. من معمولاً به تعداد افرادي كه مي خوان كوكوي سيب زميني رو بخورن، تخم مرغ مي شكنم توش. شكستن تخم مرغ كار هيجان انگيزيه. البته نه واسه كسي كه دنبال پختن يه غذاي آسونه و اين يعني كه كلي مشغله واسه خودش داره كه حسابي وقتش رو گرفتن. ربطش چي بود؟ ربطش اينه: آدمي كه حسابي درگيره، جدي مي شه و هي سعي مي كنه وقت كم نياره و هي مي خواد به همه ي كاراش برسه. تو اون شرايط ديگه دنبال چيزاي هيجان انگيز نيست. چيزاي هيجان انگيز جلو چشمش بال بال مي زنن اما اون اصلاً نمي بينتشون. تق تق تخم مرغا رو مي كوبه به ديواره ي كاسه ي پر از سيب زميني و هيچ حواسش نيست كه چه صداي قشنگي مي دن تخم مرغا. تق تق. يا چه زرده ي گرد و قلمبه ي قشنگي دارن تخم مرغا. با چنگال مي افته به جون سيب زميني و تخم مرغا و زرده هاي گرد و قلمبه شون و حسابي بهم مي زندشون و هي تو فكر و خيالاي خودشه. خلاصه.. وقتي يه مايه ي يه دست توي كاسه ظاهر شد يعني كه وقتشه ماهي تابه رو بذاري روي گاز و توش روغن بريزي و بذاري داغ شه. اين خيلي مهمه كه روغن حسابي داغ شده باشه. بعد مايه رو خالي مي كني توي ماهي تابه و با همون چنگالي كه دستته روش رو صاف مي كني تا يه سطح يه دست به وجود بياد. در ماهي تابه رو مي بندي و شعله رو هم در حد ملايم تنظيم مي كني. تا وقتي به مرحله ي بريدن و پشت و رو كردن برش هاي كوكو برسي، وقت داري كه بري به ادامه ي مشغله هات برسي. همچين غذاي راحت و وقتِ‌آزاد-داريه.

در واقع قصد نداشتم طرز تهيه ي كوكوي سيب زميني رو توضيح بدم. مي خواستم در مورد اون روز بگم كه داشتم كوكوي سيب زميني مي پختم و شما حالا مي تونين بفهمين كه چه آدم پرمشغله و بي هيجاني بودم. تو مرحله ي پوست كندن سيب زميني ها بودم كه رسيد خونه. خسته بود. مث خودم. يه راست اومد تو آشپزخونه. يه كم خوش و بش كرد باهام. سعي‌مو كردم كه باحوصله باشم. بعد در حالي كه دستاشو تو ظرف شويي مي شست يه كم از روزي كه داشت حرف زد و منم سيب زميني پوست كنان گوش كردم. بعد با دستاي خيس راهش رو كشيد و رفت. من به كارم ادامه دادم. بعد در همون حال كه يه سيب زميني نصفه و نيمه پوست شده دستم بود، قطره هاي آب كف آشپزخونه رو دنبال كردم و مسير رو ادامه دادم با قطره هاي آبي كه سراميك كف هال رو تا جايي كه اون روي كاناپه ولو شده بود، نقطه دار كرده بود. خيلي جدي گفتم اين جا رو تازه تي كشيدم. اونم خيلي جدي گفت خب؟. خيلي جدي سراميك هاي نقطه نقطه شده رو نشونش دادم و گفتم نمي توني مواظب باشي؟ گفت وقت گير آوردي؟ و من جوش آوردم. اين گفت و گوي مريض ادامه پيدا كرد تا جايي كه صدامون رفت بالا و عصباني شديم و بحث هاي بي ربط كرديم و هي من گفتم و هي اون گفت و اصلاً يادمون رفت دعوا سر چي بود.. تاااا جايي كه من ِ سيب زميني به دست، كه انتظار داشتم يه «باشه؛ از اين به بعد حواسم هست» ِ خشك و خالي بشنوم و برم رد كارم، سيب زميني رو شوت كردم طرفش. به قصد اينكه بخوره به سرش. نخورد. خيلي راحت جا خالي داد. سيب زميني خورد به ديوار پشت سرش و پخش شد و ماسيد. مثل يه اثر هنري. هيچي نگفت. عصباني برگشتم به آشپزخونه. به كوكوي سيب زميني پختنم ادامه دادم. حالا يه سيب زميني كم بود. يادم اومد كه از اولش يه دونه سيب زميني بيش تر از هميشه آب پز كرده بودم. بي دليل. حالا همون يه سيب زميني كم بود. اون سيب زميني حقش نبود بي دليل آب پز شه. حقش نبود بره بشه كوكوي سيب زميني. واسه همين ما دعوا كرديم. واسه همين اون كوتاه نيومد. واسه همين من از كوره در رفتم. واسه همين سيب زميني رو شوت كردم طرفش. واسه همين، سيب زميني حالا پاشيده بود به ديوار. آه.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”كوكوي سيب زميني

  1. راس میگی که خیلی کارا رو انجام میدیم بدون اینکه ازشون لذت ببریم چون هوش و حواسمون جای دیگه ایه
    کاش میشد هر لحظه فقط به همون کاری که داری میکنی فک کنی…
    تفسیرت هم جالب بود..سیب زمینیِ ناخوانده و بلوایی که به پا کرد ;)

    • من اگه به درجه اي برسم كه ياد بگيرم تو لحظه زندگي كنم و
      حواسم به كاري كه انجام ميدم باشه،
      به خوب درجه اي رسيدم. :ي

  2. نمی شد اون اولش رو کوتاه می کردی؟ بقیه اش رو طولانی تر؟
    بیشتر بحث می کردن بهتر می شد
    اگه می خواستی داستان کوتاه باشه البته

  3. می دونی یکی از احمقانه ترین حرکات زندگی من، قهر ۶ ساله من و برادرم هست و همچنان دارم فکر می کنم ما چرا با هم قهر کردیم، اما به هیچ نتیجه ای نرسیدم!
    حالا شد داستان شما، دعوا افتادید و جر و بحث، آخر یادتون رفت چرا دعواتون شد! گاهی بخشش و نادیده گرفتن باعث آرامش خود آدم می شه، هر چند می دونم الان مشغله های فکریت زیاده و یه اتفاق خیلی کوچیک شاید باعث بشه از کوره در بری!
    پ.ن: بابت روش پخت کوکو سیب زمینی دستت درد نکنه، امیدوارم روزی بدردم بخوره :(

    • پس شايد بتونين ديگه آشتي كنين. ها؟

      بله. بخشش خوب چيزيه. البته نه در مورد هر دعوايي و نه در مورد هر كسي!

      البته اين نوشته يه داستان بود همه ش.
      مي دونم بس كه قشنگ نوشتم حس كردي واقعي مي تونه باشه. :دي

      حتماً به دردت مي خوره.

      • آره یک سالی می شه که آشتی کردیم و رابطه خیلی خوبی شکر خدا با هم داریم.
        خوبه اگر همه اش یه داستان بوده،‌ چون من فکر کردم واقعا نوشتی و اگر هم داستان بوده احساس می کنم با احساسات خودت نوشتیش و نه یه متن ساده.
        البته از دیدگاه من، بخشش در مورد همه و هر دعوایی خوبه مگر زمانی که بخشش شرف شما رو زیر پرسش ببره!
        یعنی بخشش نباید برای شما بد باشه، بلکه باید باعث آرامش شما بشه.

  4. هوم
    از دعواهای اینجوری هرچی بگم کمه
    وقتی حوصله نداری نمیدونم باید چیکار کنی که اوضاع بدتر نشه
    بعدم که خوندن دستور پختن کوکو سیب زمینیتو دوس داشتم ، فک میکردم آخرش فقط خودم خیلی بلائم که میزنم تو سرش با قاشق که صاف شه :دی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s