خانه » شبانه » نجات دهنده در گور خفته ست

نجات دهنده در گور خفته ست

ديشب يه خواب وحشتناك ديدم. خواب ديدم روز امتحان فارماكولوژي‌ه و دكتر ف. اومده كه ازمون امتحان عملي بگيره. روند امتحان رو اين طور توضيح داد: «روي دهنتون يه ماسك ميذارم كه از طريق اون ماده بيهوش كننده رو تنفس مي كنيد. اين ماده، باعث كاهش ضربان قلبتون مي شه و شما رو دچار كاهش سطح هوشياري مي كنه. به تدريج بدنتون گرما از دست مي ده و رفته رفته سرد مي شين. من بعد از مدتي، روي شما تيكه هاي يخ مي ريزم. در اين زمان، شما انقدر سردتون شده كه مي خواين منو بغل كنين تا شايد كمي گرم بشين. من روتون رو با يخ مي پوشونم و كار ما در اين جا تموم مي شه.»
در تمام مدتي كه دكتر ف. داشته اين توضيحات رو مي داده، من به شدت مي ترسيدم. از همون لحظه اي كه گفت مي خوام بيهوشتون كنم من ترسم شروع شده بود اما وقتي مي ديدم همه در كمال آرامش به حرفاش گوش مي دن، دهنمو بسته نگه داشتم. وقتي توضيح داد كه قراره سردمون كنه، من از ترس ديگه نمي تونستم كلاس رو تحمل كنم. به ن. گفتم من اين امتحان رو نمي دم. هر چي كه مي خواد بشه، بشه. مي خواد حذفمون كنه يا هر چي. من اين امتحان رو نمي دم. ن. بهم گفت آروم باشم و صبر كنم ببينيم واقعاً قراره چيكار كنيم.
وقتي در مورد يخ صحبت كرد بچه ها كم كم ترس و نگراني ورشون داشت. همهمه پيچيد تو كلاس و چند نفر پرسيدن بعد از اين كه رومون رو با يخ پوشوندين، دوباره ما رو به حالت عادي برمي گردونين ديگه، نه؟ ما دوباره به زندگي برمي گرديم، نه؟.. . دكتر ف. با آرامش و اطمينان جواب داد: «نه.. شما مي ميرين». اين جا بود كه كلاس به هم ريخت و همهمه ها بالا گرفت و من مي خواستم از كلاس برم بيرون و ديگه برنگردم. دكتر ف. كه ديد بچه ها ناراضي هستن، عصباني شد و خونش به جوش اومد و چند تا جمله ي بي ربط از فرط عصبانيت به بچه ها پروند و وقتي ديد بچه ها هنوزم حاضر نيستن باهاش راه بيان، يه چاقو درآورد و گردن يكي از دخترها رو باهاش بريد. صورت دختر رو يادمه تو لحظه اي كه گردنش داشت بريده مي شد. من توي خواب ديدم چه شكاف عظيمي تو گردنش به وجود اومده بود و چطور داشت خون ازش مي رفت. ما همه از كلاس بيرون رفتيم در حالي كه به شدت جيغ و داد مي كرديم و دنبال كمك مي گشتيم.. خيلي وحشتناك بود. خيلي. بيش تر از همه به اين خاطر ترسناك بود كه نمي دونستيم از كي بايد كمك بخوايم و چطور بايد از دست دكتر ف. وحشي فرار كنيم. توي تمام مدتي كه مي دوئيديم و جيغ مي زديم من تو فكر دختر ِ گردن بريده بودم. كه برم دستم رو بذارم روي گردنش و فشار بدم تا آمبولانس برسه؟.. شماره ي اورژانس چنده؟.. كجاست نجات دهنده؟.. و هم چنان مي دوئيدم و جيغ مي كشيدم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”نجات دهنده در گور خفته ست

  1. هه!!! (توجه کردید چی شد؟ هوم نه ها! هه!)
    :دی
    به قولی خواب هم خواب های قدیم ….
    این خواب ماشالله هزار ماشالله مثل شب اول قبر بود!!!
    این دکتره از شمر هم ابن ملجم تر بود!!! وینک

    دو بار دیگه ازین خواب ها ببینی ، زبونم لال ، هفت قرآن به میون ، گوش ِ شیطون کر ، این وبلاگ دیگه بی وبلاگ نویس …. اِ اِ!!! این چه حرفیه! زبونت رو گاز بگیر ….(این جمله آخری خطاب به خودم بود)

  2. دکتر ف. خبیث خیلی قشنگ قابل تصوره!
    احساسات آدم تو خواب چندین برابره..خوشحالی زیاد، ناراحتی زیاد..بیچاره تو که این همه ترس کشیدی.

  3. منم یه بار اول دبیرستان واسه زیست شناسیمون معلم احمق یه قورباغه تشریح کرد شب خواب دیدم میخواد خودمو تشریح کنه این باعث شد کلن قید علوم تجربی و این صوبتا رو بزنم برم سراغ الکترونیک، نه اینکه اوضاع بهتر شده باشه ها، نه. در مورد من همیشه قانون مورفی کاملن صدق میکنه حالا تو خواب و بیداری مدام برق میگیرتم

    • اوه..
      ولي يه كم آسون قيد علوم تجربي رو نزدي؟

      من خودم شخصاً يه آدم ِ «قيد رياضي رو زده» هستم.
      چون به شدت واسم گنگه. خط، زاويه، عدد.. ولي علوم تجربي اين جوري نيس. هر چي مي خوني رو مي بيني.

  4. :))
    باید بگم جز بامززه ترین خوابایی بود که واسم تعریف کردی
    درسته که وحشتناکه
    ولی وقت روپوش پوشیدن تو لاکر داشتی تعریفش میکرده
    قیافتو حین تعریفش یاد میاد :دی میم
    خیلی کوچولو تعریف میکرده
    بهد اینکه من و تو عمرا واسه پاس کردن درسی اونم چی؟ فارماکو خودمونو به کشتن بدیم
    یعنی عمرا
    مطمئنم تون گوشه موشه داشتیم دوتایی نقشه میکشیدیم چه جوری بپیچونیمش و با مقجی هماهنگ میکردیم که نقشه رو خوب حفظ کنه :دی
    بهله
    آخر خوابت همین بود

    • من هميشه احساس مي كنم شما هر چي هم سخت باشه شرايط
      بهش تن مي دين
      و اين منم كه تواناييشو دارم بزنم زير همه چي
      بگم ولم كنين
      من اين كارو نمي كنم
      به هر قيمتي

  5. تو یه سری موارد آره راس میگی
    من بسازم تو نیستی :دی
    اما واسه اینجور مواقع شک ندارم که تو فکر پیچوندن بودیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s