خانه » بازی » 359

359

قبلاً فک می کردم «متاسفم؛ نرو.» یه آهنگه.. . آهنگی که هنوز ساخته نشده و دنیا کم داردش و من می سازمش و دنیا رو نجات می دم از این کمبود. بعداً به این نتیجه رسیدم که «متاسفم؛ نرو.» یه کتابه. کتابی که هنوز نوشته نشده و دنیا کم داردش و من می نویسمش و دنیا رو نجات می دم. الان به این نتیجه رسیدم که نه یه آهنگه و نه یه کتاب. ولی نمی دونم چیه. اصلاً نمی دونم چرا هم چین ترکیبی رو باید به دنیا اضافه کنم! نمی دونم چرا «متاسفم؛ نرو.»؟ چرا متاسفم؟ چرا نرو؟.. چرا احساس می کنم دنیا هم چین چیزی کم داره؟ چرا «من» باید بسازمش؟ چرا؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”359

    • Wow
      You know what I’m talking about
      You’re one of the few people who actually understands.
      That’s making me cry
      Since nobody understands or at least tries to understand
      .
      Huh
      Now, I have to focus on » I’m sorry, don’t go »
      whatever it is

  1. چنگ
    بش گفتم «هیچ احساس خوبی نسبت به این که داری موهامو می کشی ندارم!».. و البته حواسم بود که طوری اینو بگم که تند نباشه و تلخ نباشه و خشمگینانه نباشه و از سر بی حوصلگی نباشه و حواسم بود که شاید قصدش فقط نوازش بوده باشه و مشکل از انگشتری باشه که گیر می کنه به موهام یا شاید یه ناخن شکسته که هنوز نیم بند به اصل و ریشه اش چسبیده
    و وقتی جوابی نشنیدم یا حتی تفاوتی تو طرز رفتارش – گیرم که خیلی راحت بود کنار گذاشتن انگشتر برای لحظه های نوازش یا کندن تیکه ی آویزون مونده ی ناخن با دندون و صاف و صیقلی کردن مابقی اش به همون سبکی که عادت داره بهش و راه به راه اجراش می کنه – به خط خطی های معنادار روی میز ادامه دادم و هی با نوک انگشت منحنی های جدید اضافه کردم وسط کنجد ها و دونه های شکر و خرده های سبوس
    یادم نیست صدای بسته شدن دری اومد یا باز شدنی یا خودش بود که صدام زد و نه از فاصله ی چند نفس دورتر از من، که قدم ها آن سوتر یا لیوان چای بود که سر ریز شد روی میز یا زنگ تلفنی شنیدم یا بیپ بیپ مایکروفری یا دینگ دینگ لباس شویی یا.. که به خودم اومدم و دیدم فقط منم و تنهام و موهام هنوز کشیده می شن و این بار با ریتمی شبیه یکی از آهنگ های ابی اون جا که می خونه «صدام کردی صدام کردی نگو نه.. » و حالا شاید نه خیلی تر و تمیز و بی فالشی و حرفه ای
    گیرم گیره ای روی موهام جا مونده بود و اصرار داشت به سقوط یا موها گیر کرده بود به یقه ی لباسم و کشیده می شد یا که موجود غیرآدمیزادی نزدیکم وایستاده بود و بلکه هم نشسته بود و نوازشم می کرد یا انگشترم بود که بازیش گرفته بود با موهام یا ناخن انگشت سبابه بود که دیشب شکسته بود و حالا از پیچ و تاب موهای شونه نخورده خوشش اومده بود یا .. یا هرچی
    دیگه در بند موها و داستانشون نبودم
    غرق بودم تو «صدام کردی صدام کردی نگو نه».. با همه ی فالش بودنش

    Hum! be in migan blog. na ooni ke oon bala neveshti… Moteasefam naro??? bad entezar dari mardom beshinan tafakor konan va UNDERESTAND konan? bikhial

    • من نمی نویسم که مردم آندرستند کنن.
      اون چنگ‌ه یه داستان بود. داستان. غیر واقعی!
      اما چیزی که این جا نوشتم عین واقعیته.
      من نخواستم داستان بنویسم.
      من واقعاً فک می کنم دنیا یه «متاسفم نرو» از من طلبکاره..
      واقعاً همچین حسی دارم.
      حالا اگه واسه کسی قابل درک نیس، خب نیس.
      ولی از واقعی بودنش و از رابطه ی من و دنیا چیزی کم نمی کنه.

      می دونی؟
      جای این که به من گیر بدی چرا داستان درست و حسابی نمی نویسم؛
      خودت بشین بنویس.
      اگه لالایی بلدی، چرا خوابت نمی بره صبا؟

  2. صبا جان موفق می شی، ما همچنان از اینجا برات صوت می زنیم تا به امید خدا صد سال دیگه به این نتیجه برسی که احتمالا با نوشته های توپی که در اینجا نوشتی هزاران نفر برات دست می زنن، هییی صبا دوباره اومد!
    توصیه می کنم یک بار دیگه متن خودت رو بخونی و بهش امتیاز بدی مادر! :D

      • من طرف دار حق هستم ! :دی، و این بار طرف دار تو بودم!
        آخه اون زمانی که داشتم نظر صبا رو می خوندم، احساس کردم آخرش باید نوشته باشه، صبا ۱۱ ساله از بندرعباس :دی، یعنی چی به موی من چنگ زد، من می گفتم چنگ نزن بازم بی تفاوت چنگ می زد،
        حالا یه چیز می گی، ملت می گن، تو درک نداری که بفهمی این متن چه چیز هایی در بر داشته! جلل خالق!
        خب یه متن بنویس چهار نفر می خونن نگن این چیه! بگن اوه!! گود گود، به قول اون دوستمون که ر.ج هست، هاو آر یو؟ یس یس یس :دی

      • :)))))
        می دونی چیه؟
        اون متنی که صبا اول کامنتش گذاشته رو من نوشتم!
        بله!
        یه سال پیش..
        اونو گذاشته بود اول کامنتش یعنی که بگه من دارم پس رفت می کنم.

        ایده، 11 ساله از بندرعباس!

      • رقت بالا!
        آدم خیلی از فعالیت های گذشته اش رو دوست داره! مثلا من اون زمانی که win95 رو نصب کردم رو دوست دارم، اما دلیل نمی شه تفکراتم هنوز مثل اون موقع باشه، انسان زندگی می کنه تا رشد کنه و به رشد های خودش بیشتر از گذشته خودش افتخار کنه اما قراره همیشه از گذشته بهتر باشی،
        مثلا من عکس هایی که الان می گیرم رو خیلی بیشتر از عکس هایی که سال های پیش می گیرم دوست دارم، نه برای اینکه عکس های الان من کیفیت بهتری داره، بلکه بخاطر اینکه عکس های امروز من، با دید و تفکر بهتری گرفته شده :)

      • صد البته.
        منم عرض نکردم دوست داشتن ِ نوشته ی قبلی منافاتی با تفکر جدید و به-روز-شده داره.
        :)

  3. آدم خیلی از فعالیت های گذشته اش رو دوست داره! مثلا من اون زمانی که win95 رو نصب کردم رو دوست دارم، اما دلیل نمی شه تفکراتم هنوز مثل اون موقع باشه، انسان زندگی می کنه تا رشد کنه و به رشد های خودش بیشتر از گذشته خودش افتخار کنه اما قراره همیشه از گذشته بهتر باشی،
    مثلا من عکس هایی که الان می گیرم رو خیلی بیشتر از عکس هایی که سال های پیش می گیرم دوست دارم، نه برای اینکه عکس های الان من کیفیت بهتری داره، بلکه بخاطر اینکه عکس های امروز من، با دید و تفکر بهتری گرفته شده :)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s