262

درز مانتو رو صاف می کنم و با سه تا انگشت نگه می دارم تا وقتی اتو رو بذارم روش. اتو رو روی خط درزش سُر می دم به جلو. رو همون خط، سُر می دم به عقب. نمی دونم چی می شه که شروع می کنم با خودم بخونم:«هفته، هفت روزه.. یک ماه، سی روزه، یک سال، سیصد و- شصت و- پنــج – روزه.. سیصد و – شصت و – پنــج – روزه».
اتو رو بر می دارم. فک می کنم اصلاً کی گفته یک ماه سی روزه؟ یک متولد شیش ماه دوم سال.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”262

  1. سی روز و سی ماه و سی سال
    هر روز و هر ماه و هر سال

    نگاهم به تخته ای می افتد
    که در آن نوشته اند:
    زندگی باید کرد با تمام یک وجود
    با تمام رنگها، در تمام غصه ها
    با تماس یک دست روی یک شالیزار
    یا که احساس گناه در زمان اشتباه

    زندگی قصه من، قصه توست
    زندگی طنز پر از غصه ماست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s