251

داریم ترافیک صبح‌گاهی رو با چاشنی سکوت می چشیم. صدای آهنگ از ماشین بغلی می پاشه بیرون. می گه:«مردم هم چه آهنگایی گوش می کنن». دقت می کنم بشنوم دختر ماشین بغلی چه آهنگی داره گوش می کنه. داوود بهبودی می خونه:«دوستت دارم می دونی، تا وقتی مهربونی، این قصه رو می تونی، از تو چشام بخونی..». ردیف ماشین های نزدیک بلوار شروع به حرکت می کنه و ما رو دنبال خودش می کشونه. دختر ماشین بغلی رو پشت سر جا میذاریم. ذهنم هنوز درگیر آهنگه‌ست.. «تو نور این چشامی، خنده ی رو لبامی، دنیا خیلی قشنگه، وقتی که تو باهامی.. رنگ چشات عسل، طعم لبت عسل، اسمت که شیرینه، اونم بذار عسل». به این جای آهنگ که می رسم می گم:«لابد اسم دختره عسل بوده که این آهنگ رو دوست داشته». می گه:«آره.. راست می گی.. شاید». ترافیک رو زیر نور تازه ی خورشید صبح در می نوردیم. مغزم دیگه دست بردار نیس:«رنگ چشات عسل، طعم لبت عسل، اسمت که شیرینه، اونم بذار عسل». اسمت که شیرینه؟.. اسمت که شیرینه!.. بعد سال ها گوش کردن این آهنگ تازه می فهممش! در تمام این سال ها فک می کردم این آهنگ واسه یه دختری به اسم عسل خونده شده. می گم:«اسمت که شیرینه، اونم بذار عسل!.. اسم اون دختره شیرین بوده نه عسل!..». می گه «آآآره!». می گم:«البته این جا ایهام ظریفی وجود داره. یا اسمش شیرین بوده یا هر اسم دیگه ای داشته که به نظر شاعرش شیرین و خوش مزه اومده». می گه:«درسته!.. پس اسمش شیرین بوده!». می گم:«شیرین یا هر اسم دیگه ای. هر اسمی جز عسل. چون اگه اسمش عسل بود اصلاً لازم نبود بگه اونم بذار عسل». می گه:«شیرین یا هر اسم دیگه ای.. احتمالش پنجاه-پنجاهه؟». می گم:«نمی شه اینو فهمید». می گه«ولی هرچی بوده عسل نبوده». می گم«ولی هر چی بوده عسل نبوده».

Advertisements

یک دیدگاه برای ”251

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s