خانه » بازی » Movie Maker

Movie Maker

من نمی دونم موقعی که نشستم توی سینما و یه فیلم می بینم، اون پشت، در امتداد نور باریکی که از یه دریچه میاد بیرون و می افته روی پرده، دقیقاً چی می گذره. احتمالاً یه حلقه ی فیلم هست که می چرخه و همزمان نور می تابه به نوار باریکی که از حلقه جدا می شه و محتوای فیلم روشه و البته این نوار چیزی نیست جز دنبال هم وایستادن چند مُشت عکس و بعد این نور از نوار عکس آلود می گذره و در حالی که دیگه بی هویت نیست از دریچه عبور می کنه و تصویر غول آسایی از هویتش می سازه روی پرده و من می بینمش. این تصور منه از پشت صحنه ی سینما.

من نمی دونم موقعی که نشستم به خیال بافی و نشخوار مغزی ِ اتفاقایی که واسم افتاده، اون جا، توی شبکه ی در هم پیچیده ای که بهش می گیم مغز، دقیقاً چی می گذره. احتمالاً یه حلقه ی فیلم هست که می چرخه و همزمان نوری بهش می تابه و نور از نوار باریکی که از حقله جدا شده و محتوای فیلم روشه می گذره و البته این نوار چیزی نیست جز دنبال هم وایستادن چند مُشت عکس (که خودآگاه/ناخودآگاه مغزم ثبتش کرده) و بعد این نوری که دیگه بی هویت نیست از دریچه می گذره و تصویری از هویتش رو میندازه پشت پلک هام و من می بینمش. این تصور منه از پشت صحنه ی خیال بافی هام.

وقتایی هست که از یه لحظه، یه اتفاق، یه مکالمه ای خوشم میاد. اون قدر که دلم می خواد بارها تکرارش رو پشت پلک هام ببینم. دلم می خواد ترکیبش رو به هم بریزم؛ با منبسط کردن لحظه هه جوری که یه داستان درست و حسابی ازش در بیاد.. با تغییر شرایط اون اتفاقه که حتی می تونه باعث شه آخرش یه جور دیگه تموم شه.. با کلمه دزدیدن و کلمه اضافه کردن به مکالمه هه طوری که بیش تر ازش خوشم بیاد.. . این دست بردن به ترکیب فیلمی که مغزم از واقعیت ثبت کرده زیاد سخت نیست. مغزم بلده چه جوری قیچی دستش بگیره و عکس هایی که لازمن حذف شن رو ببُره و کنار بذاره (دور نمی ندازه، شاید بعداً دوباره بخوامشون) و جای خالی‌شون رو پُر کنه با عکس هایی در خور ِ جریان خیال بافی من، که در یک لحظه خلق کرده و صد در صد تقلبی هستن اما با واقعیت مو نمی زنن. جوری که بشه فیلم جدید رو به خورد کسی داد که نمی دونه عین واقعیت چی بوده یا آخر داستان چی شده و اون هم باورش کنه. وقتی این روند جعل فیلم به جای ده بار، صدبار تکرار شه کم کم فیلم اصلی که پایه ی خیال بافی بوده کهنه می شه، خط خطی می شه، تیکه های جدید غیر قابل کنترل می شن و هجوم میارن، اون تیکه های کنار گذاشته شده گم می شن، واقعیت از دست می ره، دیگه نمی دونی داستان اصلی چی بوده، دیگه نمی دونی کدوم کلمه ها واقعاً استفاده شده بودن، نمی دونی و.. تو می مونی و یه مشت عکس که فقط بلده سردرگـُمت کنه.

بدیهیه که هیچ کس دوست نداره بلایی سر لحظه های دوست داشتنی که واسه خودش یه گوشه ی مغزش نگه داشته بیاد. آدمایی که اصلاً خیال بافی بلد نیستن از این جهت دغدغه ای ندارن. می تونن مطمئن باشن که اتفاق ها به همون شکل و شمایل واقعیشون، همیشه یه گوشه موندگارن. از طرفی هم هیچ وقت لذت نمی برن از «اگه اون جوری تموم می شد چه جوری بود..»، «اگه اینو نمی گفت چه جوری بود»، «اگه.. ». آدمایی که اهل خیال بافی نیستن، به نظرم بعدها تو موقعیت های مشابه شکست می خورن. بارها یه اشتباه رو تکرار می کنن. هیچ آمادگی ذهنی ندارن از برخوردی که می تونه بیش تر به دردشون بخوره؛ چون هیچ وقت فیلمی که تو ذهنشون دارن، چندشروعه و چند‌پایانه نبوده. همیشه یه شروع داشته و یه پایان. بی حواشی، بی میون بُر، بی پاورقی.

اما خیال باف های حرفه ای؛ هزار بار خیال بافی و دست بردن توی خط اصلی داستان فیلم ها مشکلی واسشون پیش نمیاره. اون ها باتجربه هستن. با تجربه، به بهای از دست رفتن و فنا شدن تعدادی از خاطره هایی که تو اوج تازه کار بودن داشتن باهاش بازی می کردن. اون ها حتماً چند تا شکست بزرگ و چندین تا شکست کوچیک رو تو کارنامه ی خیال بافیشون دارن. اما همیشه فک می کنن ارزشش رو داشته. به بهای اون شکست های تلخه که حالا حرفه ای هستن. برای هر اتفاقی صد تا شروع و پایان جدید می سازن و دست می برن تک تک فاکتورهایی که می تونه نقشی تو خط داستان داشته باشه رو عوض می کنن. اتفاق رو بارها و بارها از زاویه های جدید می بینن و نتیجه گیری می کنن و می فهمن کجای کارشون می لنگیده و کدوم حرکتی بی نقص بود و در نهایت، چیزهای جدیدی یاد می گیرن.

البته زندگی یک خیال باف حرفه ای، بی دردسر نیست. مغزی که حرفه ای شده تو قیچی کردن و دوباره چسبوندن عکس ها، راحت می تونه بی اجازه فعال شه. بدون این که ازش خواسته باشن قیچی بگیره دستش و بره سراغ آرشیو. آدمه نمی خواد ولی مغزش بارها یه فیلم رو پشت پلک هاش می ندازه و هر بار هم یه تیکه اش رو عوض می کنه. آدمه درگیر داستانی می شه که نمی خواسته نشخوارش کنه.. که می خواسته ازش گذر کنه. دست زیر چونه، بزرگ نمایی های گاه اغراق آلودی که مغزش تحویلش می ده رو نگاه می کنه. نقص هایی می بینه که تاحالا ندیده بوده. اشتباه هایی پیدا می کنه که به نظرش اشتباه نبودن. درگیر می شه. با اتفاقی که نباید. نا امید می شه. در حالی که نباید. ممکنه خسته شه از این خود دست به کار شدنی که مغزش راه انداخته. انقدر خسته شه که بزنه کل دم و دستگاه فیلم و نور و دریچه رو بریزه به هم. خورد و خاک شیرشون کنه بدون این که دلش به حال فیلم از دست رفته بسوزه. بشینه به اتاق به هم ریخته و نابود شده ی خیال بافیش نگاه کنه و آروم شه. یه همچین لحظه های تلخی هم داره حرفه ای بودن.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”Movie Maker

  1. جالب بود..منم از اینجور خیال بافیا خوشم میاد، مزایایی رم که گفتی قبول دارم تا حدی که منفی نشن و نگرانی آدمو زیاد نکنن مثل مامانم که تا یه دقیقه دیر کنی تورو له شده رو آسفالت خیابون وچسبیده به چرخای تریلی،دزدیده شده،تو بیمارستان و…فرض میکنه!درسته که یه نگرانی مادرانست ولی خیال بافی منفی هم هست که ته غصه رو جورای مختلف تفسیر کرده!
    واقعا دردناکه دوباره دیدین صحنه هایی که دوست داری فراموششون کنی ای کاش میشد واقعا یه تیکه هایی رو برید و دور ریخت…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s