خانه » شبانه » یاد می گیرم که روایت کنم؛ قضاوت به عهده ی من نیست

یاد می گیرم که روایت کنم؛ قضاوت به عهده ی من نیست

هر قصه ای که تعریف می شه

( صرف نظر از اینکه باعث شادی آدم می شه یا افسردگی میاره) یک راوی داره و یکی که ماجرا برای اون اتفاق افتاده. خیلی وقتها این راوی و اول شخص می تونن یک نفر باشن، مواقعی که خاطره ای تعریف می شه این حالت پیش میاد چیزی که اغلب ازش غافل می شیم شرایطیه که داستان توی اون اتفاق افتاده و اشتباهمون اینجاست که فکر می کنیم شرایط وقوع داستان چیز مهمی نیست و نیازی نیست زیاد بهش توجه کنیم.

*

وقتی یه قصه ای رو می شنویم, یکی از اولین واکنش های ما قضاوت در مورد شخصیتهای اونه. مثل مواقعی که تاریخ می خونیم و با خودمون می گیم چنگیز چه موجود کثافتی بود و گاندی چه مرد بزرگی بود اینجاست که اشتباه ما مشخص می شه. چه جوری میشه یه آدم رو از روی یک قصه شناخت. بدون اینکه بدونیم اون قصه توی چه شرایطی اتفاق افتاده؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”یاد می گیرم که روایت کنم؛ قضاوت به عهده ی من نیست

  1. ادامه داره؟
    بی خیال, فکر کن نداشته باشه
    تازه شروع شده!

    راستی ولیعصر رو که یه طرفه کردن باعث شده که گاندی شلوغ تر بشه!
    می پرسی چه ربطی داره؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s