فرانچسکا گاهی با خود فکر می کند که در درونش زن ضعيفی نهفته ست. زن ضعيف و بی اراده و ترسويی که به محض مواجهه با کوچک ترين فشاری تلافی اش را با بدرفتاری با اطرافيانش بروز می دهد. گاهی هم فکر می کند فشارها و تنش های زندگی اش بيش از يک زن معمولی ست و تمام واکنش های غيرعادی ای که نشان می دهد، طبيعی ست! فرانچسکا بعد از هر بداخلاقی و بی حوصلگی و خستگی، بارها و بارها خود را سرزنش می کند و از بی ثباتی رفتارش رنج می کشد. او گاهی خودش را وادار به کارهايی می کند که از آن ها بيزار است. و آن ها را ادامه می دهد، چون لجباز است. چون غروری بيش از اندازه هميشه مانع شده است تا به اشتباهات خود اقرار کند. ترجيح می دهد راه خطا را دنبال کند و تازه وانمود هم بکند که به ميل خود آن را انتخاب کرده است. فرانچسکا زياده از حد جدی است. تکامل ظاهری او، نقصی را در خود پنهان دارد. او به طرز غريبی وسواس دارد که حتا اگر کسی هم از او نخواسته باشد، شخصا خود را مجازات کند. او هر روز صبح با عذاب وجدان از خواب برمی خيزد و هر شب با عذاب وجدان به خواب می رود. عذاب وجدان تنها چيزی است که می تواند عاقبت او را از پا درآورد. او هميشه می خواهد برای هر عملی، عذری موجه يا غير موجه بياورد و همواره از ياد می برد که حتا يک خطا نيز می تواند طريقه ای از بخشش الهی باشد.

[از این جا]

Advertisements

یک دیدگاه برای ”

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s