خانه » بازی » Lost

Lost

تو یه قسمت راه، رسیدیم به یه منطقه پر از سنگ های بزرگ ِعجیب و غیرعادی. رنگشون یه جور خاکستری غیر-طبیعتی بود و اصلاً به قیافه اشون نمی خورد سنگ باشن. جوری برش خورده بودن و انحنا برداشته بودن که بیش تر شبیه در و تخته های یه هواپیمای سقوط کرده بودن. همه گفتن چه سنگ های عجیب و غریبی ولی اینو خیلی عادی و گذرا گفتن نه مث کسی که بهتش زده باشه. هیچ کس مکث نکرد. هیچ کس یه نگاه دقیق بهشون ننداخت. البته منظورم این نیست که بگم تو اون جمع فقط من دقت کردم به سنگ ها. منم داشتم مث بقیه تقریباً بی اعتنا پا میذاشتم رو سنگ ها و می پریدم این ور و اون ور تا قسمت سنگی ِ راه، تموم شه زودتر و داشت همین طوری پیش می رفت، تا منم بی اعتنا تا ته مسیر سنگی رو برم. ولی این اتفاق نیفتاد. چون یه جا پام گیر کرد به لبه ی برگشته ی یکی از تخته سنگ ها و چنان سکندری خوردم که احتمال افتادن و با مغز زمین خوردنم، هیچ کم نبود. البته من زمین نخوردم و تونستم به سادگی و با تلاش کمی خودم رو کنترل کنم. هنوز همه داشتن به راه رفتن بی اعتناشون ادامه می دادن و هنوز سنگ ها زیر پای ما بودن ولی یه چیزی فرق کرده بود برام. وقتی پام گیر کرد به اون لبه ی برگشته، به جای شنیدن صدای خفه ای که معمولاً از یه سنگ در میاد، یه جور صدای توخالی و زیر و پخش و پلای فلزی به گوشم خورد. اونا سنگ نبودن! معلومه که نبودن! این همه نشونه واسه سنگ نبودنشون اون جا بود و چه طور ما اصرار داشتیم بگیم سنگ بودن؟ البته اگه فکر می کنین که من این جمله های آخر رو فریاد زنان به بقیه گفتم اشتباه می کنین چون من اصلاً به روی خودم نیاوردم و جز اون مکث اولیه ی شوک آلود ِ بعد از شنیدن صدای فلز، بی درنگ به راه رفتنم ادامه دادم. می دونین.. حتی گفتن اون جمله ها کمکی بهم نمی کرد. آدمایی دور و برم بودن که حتی اگه سند مکتوب نشونشون می دادم بازم باورشون نمی شد اون اجسام، سنگ نیستن و در واقع در و تخته های یه هواپیمای قدیمی یا یه سفینه ی فضایی یا هر چیز دیگه ان. چه طور می تونستم با نشونه های کم ولی منطقی که داشتم قانعشون کنم؟ و این شد که من حتی یه کلمه هم از کشفم حرف نزدم. به راهم ادامه دادم و فکر کردم بعداً این جا راجع به سنگ ها بنویسم.
من هیچ انتظار ندارم با این دلایلی که آوردم باور کنین که اونا بقایای سفینه یا هواپیمان و بس که روشون خاک و گِل نشسته و فرسایش پیدا کردن شبیه سنگ شدن (ممکنه آگاهانه استتار کرده باشن؟). ولی می خوام باور کنین که سنگ نبودن. باور کنین و بیاین که با هم بریم یه بار دیگه یه نگاهی بهشون بندازیم. شاید چراغکی باشه واسه روشن کردن یه گوشه ی تاریک از تاریخ. جوابی باشه واسه سوال های سر در گم، راجع به سرنوشتِ یه هواپیمای ربوده شده یا یه سفینه ی فضایی که دچار نقص فنی شده بوده و بعد از سقوط دلخراشش همه ی سرنشین هاش مُردن و حتی لاشه هاش رو کسی پیدا نکرده بود.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”Lost

  1. هوم….
    این بلاگ رو که خوندم یاد گوبینو ِ خدا بیامرز افتادم
    گوبینو رو که میشناسی! نویسنده ی فرانسوی…
    تو کتابش نوشته وقتی می خواست به دماوند صعود کنه وسط راه به یه چیز زیگورات مانند رسیده بود که بهش می گفتند نقارخانه ی ضحاک….
    حالا تو هم که یه سفینه ی فضایی پیدا کردی :دی

    • نقارخانه؟..
      همم پس اون جاها پتانسیل این که توش چیزای عجیب پیدا کنی رو داره. برم به اسم خودم ثبت کنم سفینه رو و تو کتابم بنویسم :ی

  2. راس میگی،اون سنگا خیلی عجیب بودن،انگار تو خالی بودن…
    بعضیاشونم سوراخ سوراخ بودن،احتمالا جای تیرایی بوده که فضاییا به بدنش زدن!دیشب یاد این پستت و فضای اونجا افتادم یهو ترس ورم داشت که نکنه واقعیت داشته باشه!!!

    • اوه.. من به سوراخ سوراخ هاش دقت نکردم! شاید چون عینک چشمم نبود.. به هیچ وجه حاضر نیستم اون جا بمونم. تنها یا دو تایی یا چندتایی.. مث کاری که خانم بقراط و قاسم بور متوسط کردن! چه تضمینی هست که بلایی سرمون نیاد؟ اون جا پر بود از نیروها و نشونه های عجیب..
      : |

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s