خانه » روزانه » هزار راه نرفته

هزار راه نرفته

امروز روز بزرگی تو زندگی من بود. چون بالاخره بعد از چند هفته تصمیم گیری و چند باز اقدام ناموفق, امروز کفشم رو دادم به یک کفاش تا تعمیرش کنه.

کفش آل استار با خمه ی خوبی هاش هیچ وقت واسه من «اومد» نداشته. یادم نمیاد آل استار رو بیشتر از سه ماه توی پام دیده باشم. حتی اگه اون کفش رو از فروشگاه سابق «سون» که طبقه ی پائین اسکان بود و نمی دونم چرا جمع کرد و رفت خریده باشم و خود «چاک تایلور» هم ضمانتش رو کرده باشه که :« این یکی اگه تا یکسال خراب شد بیار عوضش کن. ببین, پای خودم هم از همین هاست»

با وجود قول و قسم های فروشنده ها, کناره های کفشهای من بهد از یک ماه باز می شه و کمتر از سه ماه بعد, هر کس چشمش به پاهای من بیافته دلش می خواد دو تومن بگذاره کف دستم! من هم مجبور می شم راه بیافتم به سمت یک کفش فروشی دیگه و یک آل استار دیگه و ضمانت دادن های چاک تایلور

*

اما اینبار از اونجایی که باید ساری می موندم و اوضاع این کفش خیلی خراب بود رفتم پیش یکی از این کفاش هایی که کنار خیابون بساط پهن می کنن و بهش گفتم که برام چسب بزنه و دور دوزی کنه و از همه مهمتر, یه نخ از اون سیگارهاش بهم بده

از اونجایی که از اوایی امسال سیگار نمی کشم, بعضی وقتها ناچارم مردم رو مجبور کنم بهم سیگار تعارف کنن! چون بند اول قانونی که واسه خودم گذاشتم اینه که دست کسی رو رد نکنم. شاید هم بندهای سوم یا چهارم باشه – یه جایی پائین تر از «وقتی اعصابم خیلی خورد بود» و «اگر شبی از شبهای زمستان مسافری…»

*

رد و بدل کردن سیگار در ایران یعنی اینکه ««ما خیلی با هم رفیقیم و تو اگه زنت باردار نمی شه باید بهم بگی وگرنه خودم ازت می پرسم»»! من و کفاش هم داشتیم گپ می زدیم و از زندگی همدیگه سوال می کردیم. اون می پرسید: « دخترهای دانشگاهتون چطورن؟» و من می پرسیدم :« تو که سه تا زن داری, جمعه ها پیش کی می خوابی؟ »

دور دوزی لنگه ی اول که تموم شد بحث ما هم ته کشید. کفاش که بچه ی تربت جام بود افتاده بود به خاطره گفتن و من هم رفته بودم توی رویا و به این فکر می کردم که محسن نامجو هم بچه ی تربت جامه و اون اوایلی که خیلی معروف شده بود و همه آهنگهاش رو گوش می کردن, من تو کافی نت های یزد ول می چرخیدم.

وقتی به ذهنم رسید از کفاشه بپرسم که محسن نامجو رو می شناسه یا لااقل یزد رو دیده یا نه، کارش تموم شد و آل استار های من رو گذاشت جلوم.

*

اگه انتظار دارین الان بگم «اونجا بود که فهمیدم مشکلات زندگی هم مثل خرابی های کفش ماست. اگه براشون وقت بگذارین خیلی ساده حل می شن, جوری که انگار هیچ وقت وجود نداشتن»؛ من رو مجری های کانال دو اشتباه گرفتین!

حتی شان پن توی میلک هم روش نمی شه جمله ای که اینقدر گی باشه رو بگه

Advertisements

یک دیدگاه برای ”هزار راه نرفته

  1. اولا که این دربه دری تو کلافه کنندس و چون من اعتقاد خاصی به انسجام و نظم و این اراجیف دارم برام داره دردسر میشه.

    یاد کفش خودم افتادم… همراه همیشگی که هرگز هم فرصتی نخواهد داشت برای به زندگی برگشتن … هیچ آدمی هم هرگز دلش برای کفش های پاره ی ما نخواهد سوخت خیالتان راحت!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s