خانه » داستان » Sleeping Beauty

Sleeping Beauty

یکی یکی بود یکی نبود
یه پادشاهی بود که خدا بهش بچه نمی داد و این باعث شده بود که روز و شب غصه بخوره و به بچه های مردم با حسرت نگاه بکنه
تا اینکه بعد از چنیدن سال , پادشاه صاحب بچه می شه… زنش یه دختر زیبا و موبور به دنیا میاره.
تمام شهر به جشن و شادمانی مشغول می شوند و این وسط, یادشون می ره که جادوگر بزرگ سرزمینشون رو هم به این جشن دعوت کنند
خبر بچه دار شدن پادشاه به گوش جادوگر می رسه و اون عصبانی از اینه چرا زودتر بهش نگفتن خودش رو به شهر می رسونه و به عنوان چشم روشنی, نفرینی رو به گهواره ی دختر بچه می بنده. توی این نفرین نوشته که دختر پادشاه توی جشن تولد شانزده سالگیش, دستش زیر دوک نخ ریسی گیر می کنه ولی به جای اینکه بمیره, به خوابی طولانی فرو می ره.
سالهای سال باید توی این خواب باقی بمونه تا عشق حقیقی خودش, بیاد و با یه بوسه, به این نفرین پایان بده.

*
دختر پادشاه شب تولد شانزده سالگیش با وجود اینکه خیلی ها مراقبش هستن, دستش میره زیر دوک نخ ریسی و درجا به خوابی طولانی فرو می ره.
*
داستانهای قدیمی نسل به نسل دچار تغییر می شن.دخترک قصه ی ما اول به یه سیاهچاله و بعدها به بالای یه قصر تبعید می شه. نسلهای بعدی گفته اند که یک اژدها وظیفه ی مراقبت از دخترک رو به عهده می گیره و هر سلحشوری که برای نجات اون اقدام بکنه رو می خوره. بعضی ها گفتن صد سال و یه عده می گن ده سال خوابش طول می کشه
آینه ی سخنگو به داستان اضافه شده و گل رز و جدیدا «شرک» هم یه دستی به داستان زیبای خفته کشیده.
*
پسر پادشاه سرزمین همسایه, حتی قبل از تولد, سرنوشتش این بوده که عاشق زیبای خفته بشه و برای رسیدن بهش سالها سختی بکشه
اول از خونه فرار کنه و با اسبش بره و کل سرزمین افسانه رو زیر پا بگذاره. بعد شجاعت و جوانمردی و دلیریش بارها و بارها مورد امتحان قرار بگیره. واسه یه مدت خیلی طولانی نتونه درست غذا بخوره, نتونه مثل بقیه ی آدمها بخوابه و مدام درگیر بازیهایی باشه که سرنوشت جلوی پاش می گذاشته.
تا اینکه بالاخره به جایی که دخترک توش خوابیده بوده می رسه. با دشمن های زیادی می جنگه و آخر قصه, در چوبی اتاق خواب زیبای خفته رو باز می کنه. خسته و زخمی خودش رو به بالای سر دخترک می رسونه و چشمهاش رو می بنده و لبهای اون رو می بوسه… اند دی لیود هپیلی اور افتر
*
این همه سال ما افسانه ی زیبای خفته رو اشتباه متوجه شده بودیم.
شاهزاده دخترک رو نبوسید تا از خواب بیدارش کنه.
هیچ آدمی, بعد از خواب چند هزار ساله دوست نداره که بیدار بشه
پسرک اون رو بوسید تا خودش رو از کابوسی که توی زندگی بهش دچار شده بود نجات بده
کابوس یک عمر تلاش بیهوده برای از بین بردن نفرینی که قبلی ها روی زندگیش گذاشتن
*
کاری شبیه به کاری که تک تک ما داریم انجام می دیم

نفرینی که قبلی ها روی زندگیمون گذاشتن رو از بین ببریم

Advertisements

یک دیدگاه برای ”Sleeping Beauty

  1. چه خوب گفتین
    موافقم
    همش باید هی تلاش کنیم که چیزایی که بقیه باعثش شدنو از بین ببریم
    خیلی عالی نوشتین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s